یادداشت تحلیلی فردا ؛
چرا ترامپ از «جنگ» فرار می کند؟
مصطفی صادقی: پرسش این روزها، اگرچه ساده بهنظر میرسد، اما در عمق خود فریبنده است: آیا جنگی در راه است؟
مصطفی صادقی: پرسش این روزها، اگرچه ساده بهنظر میرسد، اما در عمق خود فریبنده است: آیا جنگی در راه است؟
شاید باید پرسش را اندکی جابهجا کرد؛ آیا اصلاً امکانِ جنگ، در این صورتبندی از قدرت، همچنان یک گزینه قابل اتکا باقی مانده است؟
آنچه بهنام «محاصره دریایی» طرح میشود، در ظاهر ادامه همان سنت دیرپای فشار است؛ بستن راهها برای گشودن ارادهها. اما جهان امروز، دیگر با آن منطقهای خطی اداره نمیشود. فشار، دیگر بهسادگی به نتیجه نمیرسد؛ در میانه راه، دچار انشعاب میشود، تکثیر میشود و گاه، علیه مبدأ خود بازمیگردد.
در این میان، تنگه هرمز را باید نه یک موقعیت جغرافیایی، بلکه یک «صورتبندی از قدرت» دانست. جایی که ارادهها به هم گره میخورند و تصمیمها، از سطح ملی عبور میکنند و به معادلات جهانی بدل میشوند. هرگونه اخلال در آن، دیگر یک کنش محدود نیست؛ رخدادی است که نظم بازار، امنیت انرژی و حتی آرامش ذهنی بازیگران بزرگ را برهم میزند.
اینجاست که نسبتها تغییر میکند. فشار، دیگر یکسویه تعریف نمیشود؛ بلکه در مواجهه با یک اهرم راهبردی، به معادلهای بدل میشود که در آن، ابتکار عمل از آنِ کسی است که میتواند دامنه پیامدها را تعریف کند، نه صرفاً آغازگر آن باشد.
در چنین افقی، «طرح جدید ایران» را نمیتوان صرفاً یک پیشنهاد دیپلماتیک تلقی کرد. این طرح، در واقع، نوعی بازنویسی قواعد بازی است؛ پیشنهادی که میگوید بازگشت به ثبات، تنها در صورتی ممکن است که توازن واقعی قدرت به رسمیت شناخته شود. این نه عقبنشینی است و نه امتیازدهی؛ بلکه نوعی «تنظیم میدان» است بر مبنای واقعیت.
نگاهی به پیرامون این معادله، تصویر را روشنتر میکند. امارات، که در متن بحران، بیشترین تماس را با پیامدها داشت، اکنون با لحنی متفاوت سخن میگوید؛ لحنی که در آن، نشانههایی از فاصلهگذاری و بازاندیشی در ائتلافها دیده میشود. این، صرفاً اختلافی گذرا نیست؛ بلکه علامتی است از ترک برداشتن یک تصور قدیمی از انسجام.
در مقابل، عربستان و قطر، با احتیاطی معنادار، به سوی مهار تنش حرکت کردهاند. گویی تجربه، آنان را به تأملی واداشته که در آن، هزینههای جنگ، پیش از آنکه به دشمن برسد، به نزدیکان بازمیگردد. این همان جایی است که اجماع برای درگیری، بیآنکه اعلام شود، فرو میریزد.
و در میانه این صحنه، ایران ایستاده است؛ نه با شتاب برای آغاز، بلکه با توان برای تعیین. نوعی از قدرت که خود را نه در فریاد، بلکه در سکوتی حسابشده نشان میدهد؛ سکوتی که میداند چه میتواند بکند، و از همین رو، ضرورتی برای اثبات ندارد.
پس شاید پاسخ آن پرسش نخست، در همین دگرگونی نهفته باشد: جنگ، آنگاه رخ میدهد که هزینهها قابل پیشبینی و مهارپذیر باشند. اما اکنون، ما در وضعیتی ایستادهایم که هر گام، میتواند افقی ناشناخته بگشاید.
در چنین وضعی، آنچه رخ میدهد نه تعویق، بلکه «بازتعریف» است؛ بازتعریف موازنهای که در آن، آغاز نکردن جنگ، خود نشانهای از تغییر نسبت قدرت است.
و این، اگر نامی داشته باشد، چیزی نزدیک به پیروزی است؛ پیروزیای که در آن، جنگ رخ نمیدهد، زیرا دیگر بهصرفه نیست.
دیدگاه تان را بنویسید